بينندگان عزيز حتماً از ديروز تا حالا هزار و يک بار در اخبار مختلف صدا و سيماي جمهوري اسلامي شنيديد، که بوش چطور به گُه خوري افتاده، و بر همه جهانيان معلوم شد که تاحالا داشت زِر مي زد و تو کارهايي که بهش مربوط نبود دخالت مي کرد. ضمن اينکه اين پيروزي بزرگ و دستاورد بزرگ تاريخي رو، که به اعتقاد کارشناسان دانا از همه فتوحات کوروش و داريوش و بقيه شاهان خائن ارزش بيشتري داره، به همه شما دولت ايران، اِ ببخشيد به همه شما ملت بزرگ و هميشه در صحنه و سرخوش ايران تبريک مي گم به سطح شهر اومديم تا نظرات بعضي از شما رو در اين خصوص بشنويم. با ما همراه باشيد
روحاني
- حاج آقا سلام. خسته نباشيد
- سلام عليکم، زنده نباشيد!!!
- نظر شما راجع به افشا شدن دروغ بزرگ بوش چيه؟
- بسم الله الرحمن الرحيم. والسلام والصلوه والزکوه علي سيدنا و نبينا ابوالقاسم محمد، صلي الله عليه و آله و علي اهل بيته طيبين الطاهرين...
- بله! حاج آقا نظرت رو بگو!
- و لعن الله علي اعداعهم اجمعين من الاولين و الاخرين الي يوم دين
- اِ حاج آقا در مورد انرژي هسته اي نظر بده
- بله. عرض مي شود که از منظر اسلامي انرژي هسته اي بسيار سفارش شده است تا آنجا که پيامبر مي فرمايد: النظافه من الايمان
- دِه حاج آقا چرا گل واژه مي گي آبرومون رفت. الان مردم مي فهمند چقدر نفهمي ها!
- اجازه بده برادر. خوب در جاي ديگري قال الله تعالي: و لا جعله الله للکافرين علي المومنين سبيلا
- بابا حاج آقا چه ربطي داره؟
- ربط نداره قافيه که داره! جانم ربط داره عجله نکن تا بگم روزي اميرالمومنين در کوچه هاي کوفه راه مي رفت که ناگاه چشمانش به حسين افتاد اِه اِه اِه اِه (گريه) واي واي واي واي دلها بسوزد براي حسين
- اي بابا حاج آقا گا...ي ما رو دو کلوم آدمانه حرف بزن ديگه
- بي بي فاطمه روزي خدمت پيغمبر رسيد...
- اي لعنت بر ذات پدرت که وقت ما رو گرفتي برو بابا
- بايست برادر بايست. وگرنه خداوند تو را عذاب خواهد کرد
جاهل
- آقا سلام
- ساموليک
- نظر شما درباره دروغ بزرگ بوش چيه؟
- اين بوش ک.کش از اون مادرق...هاست. همش گنده گو.. مي کنه ها! شيطونه مي گه بگيرم خوار مادرشُ با هم يکي کنم.
- بله! لطف مي کني! آقا شرمنده اينجا زن و بچه هم برنامه ما رو نگا مي کنن اگه مي شه عفت کلامُ رعايت کن
- شرمنده داآش چَشم از اين ببعد آرومتر مي کنمشون. آخه نمي دوني اين بوش ک..ي از اون موقع که شد رئيس جمهور چه دهني از اعصاب ما گا..ه که! با بچه محلا همين روزا مي ريم ک. و کو.. يکي مي کنيم
- آقا شما متاهلي؟
- بله داآش واس چي مي پرسي بچه قرتي؟
- چند وقته با زنت... آره... نکردي؟
- بتوچه ک...ش ولي مي دوني چيه؟ راستيتش يه دو سه هفته اي هست قهر کرده رفته خونه ننش، علي مونده و حوضش. مااَم راست کرديم مي گيم حالا که صواب داره بريم سراغ خوار مادر بوش. البته ناگفته نماند اون کاندوليزاهِ هم بد نيستا مي گن همجنس بازم هست! زن کلينتونم که ديگه نگو آخ جووووون خيلي مي خوامش.
- برو بابا خدا روزيتو يه جاي ديگه بده
شير زن تهروني
- سلام خانم
- سلام عزيزم خوبي؟
- مرسي خانم نظرت راجع به انرژي هسته اي چيه؟
- انرژي هسته اي اِ.. مامانم اينا اِ.. مي گن خيلي چيز خوبيه خيلي کلاس داره! اين زن داداش من اِ.. همش به ما پز ميداد که ما هسته داريم اعصاب ما رو بهم مي ريخت
- اِوا چه بد! خدا ذليلش کنه؟!
- آره واقعاً. حالا منم به هوشنگ جونم سپردم يدونه خوبشُ بگيره بياره
- اِ! هوشنگ خان دانشمند هسته ايه؟
- نه بابا تو بازار کار مي کنه
- بازار هسته اي منظورتونه؟ خوب چه خبر؟ آهان نکنه همونه که رفيقاش رو تو اسلواکی گرفتن که داشت اورانيوم قاچاق مي کرد
- الهي گوشتت بريزه! نه بابا تو کار ماشينه بهش سپردم هسته گير بخره بياد
- هسته گير؟
- آره ديگه
- اي بابا! نخير انگار هيش کي اصلاً حاليش نيستا! ممنون خانم
- باي
قزويني
- آقا سلام شما صحبت هاي ديشب بوش رو شنيديد؟
- نه داداش جانم ما شبا هميشه برنامه داريم با بچَه خوشگلا وقت نَمی کنيم به کارهای ديگمان برسيم
- نظر شما در مورد بوش چيه؟
- ولله همينطوري که نمي تانم بگم بايد از نزديک ببينمش. اين فيلمبرداراي نامردم که هيچوقت لااقل از پشتش فيلمبرداري نمي کنن.
- نه آقا منظورم صحبتاشه؟
- اصلاً مي داني شيه؟ ما دوست داريم امريکا هميشه پشتش به ما بماند! به همه کانديدهامانم گفتيم که روابط را کماکان تيره و تار نگه بدارن
- اِ نکن آقا! به چي دست مي زني؟
- جان! مي گم عجب کاني داري ها! شما فستيوال کانم شرکت کردي؟! بچَه ها بيايين چيزَ خوبي پيدا کردما
- آقا نکن واي آي آآآآآآآآآآآآآييييييييي
نماز جمعه
- آقا سلام قبول باشه
- سلام برادر قبول حقققققققق
- آقا نظر شما در مورد اظهارات اخير بوش چيه؟
- امريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند. از اين گُه خوريها زياد کرده اما ما ملت نفهم هميشه در صحنه نقشه هاش رو ريديم توش. سگِ هيچ کس نيست. گُه هيچکس نيست. جيش هيچ کس نيست. ادرار و مدفوع احدی نيست. عددي نيست. جرئت داره بياد تا با يه مشت يهو فک مَکش رو بيارم پايين. با برادران نماز گزار هم قرار گذاشتيم هفته بعد خواهرها رو نياريم تا بعد از نماز، به بوش فحش خواهر مادر بديم.
معتاد
- آقا سلام
- شلام مشتي خوبي؟
- آقا نظر شما در مورد بوش و دروغش چيه؟
- بابا اين بوش شگ پدرِ پدر شوخته غلطي نميتونه بکنه. مگه اژ رو جناژه من رد بشه دشتش به اين آب و خاک برشه. شمام تا وقتي من ژندم غصه نخور. فقط نوکرتم يه حالي به ما بده تا اين منقل ما هميشه در عشق انقلاب روشن باشه
- آقا خجالت بکش برنامه فرهنگيه
- بابا من فقط بشت مي کشم خجالت چيه؟ خوب کار منم فرهنگيه ديگه!
پرده آخر
- بينندگان عزيز افتخار دارم در خدمت کسي باشم که اين سه ساله به برکت حضور ايشون در صحنه ملت ما عظمت رفته خودش رو بدست آورد. از ايشون مي خوام در مورد انرژي هسته اي و حق مسلم ما نظر بدن
- عَر عَر عَر عَر.......................................................عَر
از اينکه با ما همراه بوديد ممنون
سلام به همه دوستان عزيز
در ادامه پست قبليم که راجع به «شادي» بود، مي خواستم باز هم يکمي صحبت کنم. متاسفانه يه الگوي غلط و مسموم تو کشور ما حاکمه، که اصلاً جزء فرهنگ ماست و تو خونمونه، به حکومت هم خيلي ربطي نداره (هرچند حکومت هم تقويتش مي کنه) اونم اينه که ما در جامعه خودمون، متاسفانه نمي تونيم يه سري چيزها رو بعنوان مولفه اي از هويت انسانها، و يا واقعيتي اجتماعي بپذيريم. مثلاً همين شادي.
خيلي از هموطنان ما هستند که فارغ از طبقه فکري، با شادي مخالفند. اکثراً فکر مي کنيم که آدمهاي شاد و سرزنده آدمهاي بي عار و بي دردي هستند؛ و معمولاً چنين آدمهايي رو نمي پذيريم و يا مسخرشون مي کنيم. چرا واقعاً ما اينجوري هستيم؟ چرا نمي تونيم بپذيريم که يه انسان سالم به شادي احتياج داره؟ اونهم نه شادي از نوع عرفاني، بلکه به همين شاديهاي مسخره و سطح پايين (از ديد آقايان). چرا فکر مي کنيم کسي که بخشي از اوقاتش رو صرف شاد نگه داشتن خودش مي کنه آدم بي کاريه! حتي اينقدر اين مطلب در پوست و خون ما دويده، که براش شعر هم ساختيم: «درد بي دردي علاجش آتش است». مگه آدمي که سعي مي کنه خودش رو با جوک و شوخ طبعي و رقص و آواز و ... شاد نگه داره، چه کار خلاف عرف و عقلي انجام مي ده که ما ازش بيزاريم؟ اليته اين فقط در مورد شادي نيست! خوش گذراني با جنس مخالف هم در فرهنگ ما مذمومه! در صورتيکه يه انسان سالم، ناچار بايد عشقي زميني هم داشته باشه. اصلاً همين چَت! چرا ما از چت بدمون مياد؟!؟! چرا هميشه آدمهايي که چت رو دوست دارند از ترس قضاوتهاي بقيه بايد پنهان کاري بکنند؟ جالبه که از چت بدمون مياد اما کافيه شما سري به کافي نتها و يا حتي سايت هاي دانشگاهي بزنيد؛ اونوقت مي بينيد که همه دارن چت مي کنن. چرا؟ چون اينقدر ازش بد گفتيم که همه بهش حريص شدند. يا خيلي ها رو ديدم که در ظاهر با هر رابطه اي بين دختر و پسر مخالفند. اما خودشون چه غلط ها که نمي کنند. من خودم يه روز در هفته رو تو دانشگاهي در يکي از شهرهاي کوچک تدريس مي کنم. اونجا خانمي بسيجي هست که راپورت همه رو سه سوته به حراست ميده! اما جالبه که خودش هميشه ايام در مواقعي که دانشگاه سوت و کوره در يکي از کلاسها مشغول تبادل دل و قلوه با يکي از برادرهاي مخلصه؟! يکي نيست بگه پدرت خوب! مادرت خوب! داري عاشق بازي در مياري، خوب عيبي نداره. اما چرا به بقيه گير ميدي؟ چرا فکر مي کني که خدا، عاشق بازي رو فقط براي تو حلال کرده؟ بقول حافظ:
زاهدان کين جلوه در محراب و منبر مي کنند چون به خلوت مي روند آن کار ديگر مي کنند
يادمون باشه که دنيا رو آدمهای متوسط از هر نظر، پر کردند. پس انتظار نداشته باشيم که همه پيغمبر و امام باشند؛ و اين رو در برنامه ريزيها و رفتارها و برخوردهامون با ديگران مد نظر داشته باشيم. خلاصه اينکه مشکل از خودمونه که خيلي بلاها سرمون مياد. اگه ما اينقدر ساده در مورد آدمها قضاوت نکنيم و به بقيه انگ بي کلاس و لوده و باري به هر جهت و مسخره و عياش و ... نزنيم کم کمک خودمون هم آزادي بيشتري پيدا مي کنيم، و همه مون مي تونيم تاثير بيشتري بر زندگي خودمون و جامعه بذاريم.
يبار يه مطلب خيلي جالب تو مجله اي خوندم که دقيقاً يادم نيست. اما مضمونش اين بود: «وقتي کافرها رو اعدام مي کردند صِدام در نيومد چون کافر نبودم؛ وقتي کمونيست ها رو اعدام کردند صِدام در نيومد چون کمونيست نبودم؛ وقتي يهوديها رو کشتند بازم صِدام در نيومد چون يهودي نبودم. وقتي هم منو مي خواستن اعدام کنن، ديگه کسي نمونده بود که فرياد بزنه»
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود.
هراس من باري همه از مردن در سرزميني ست
که مزد گورکن از آزادي آدمي افزون باشد.
جستن يافتن و آن گاه به اختيار برگزيدن
و از خويشتن خويش بارويي پي افکندن
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش تر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسيده باشم
چند روز پيش تو ماشينم داشتم به برنامه هاي راديو جوان گوش مي کردم. که در يکي از اونها مهماني تلفني با نام حجت الاسلام نمي دونم چي چي دامت برکاته، شروع کرد راجع به شادي و تعريف اون، و توصيه اسلام به شاد بودن و شاد زيستن و شاد کردن و ... سخنراني کردن. حالا بماند که چه مهملاتي به هم بافت و به ما شنوندگان عزيز انداخت... بعد از اتمام دُر افشاني هاي اين حاج آقا (خواستم بنويسم حاج آغا که ديدم انصافاً آقا هستند، و اون کسی که آغاست ماييم که يه چيزايی نداريم شر اينها رو از سرمون کم کنيم)، مجري برنامه سوالي پرسيد که: اگه تو اسلام اينقدر به سرور و شادي توصيه شده، چرا ما تو مملکتمون اصلاً شادي نمي بينيم و خيلي ها اصلاً شادي رو قبول ندارند و اون رو از نشانه هاي بي ديني مي دونند، و چرا فقط به عزاداري ائمه مي پردازيم اما در ولادت هاي اونها، شادي به معني واقعي نداريم و اگه داريم طوريه که شما اگه تو اون مجلس نباشي، فکر مي کني که مجلس سينه زنيه، و حتي در بخش هايي از برنامه هم باز روضه خون مياد و اشک مردم (البته بهتره بگيم نامردم رياکار) رو در مياره؟
حاج آقاي فيلسوف و متفکر و عارف ما که گويي به ته همه چيز (از جمله خودشون) رسيده بود، فرمودند: «منظور من از شادي اين چيزهايي که شما مي گي نيست. منظور من اون شادي نابه که اصلاً با خنده و شاد بودني که مردم عامي مي گن فرق داره. يه حالت الهی و عرفانی که انسان در خودش احساس می کنه»
حالا من اصلاً نمي دونم که مگه شادي با شادي فرق داره؟ شادي شاديه ديگه! ممکنه دلايلش رو بشه دسته بندي کرد و بگيم بعضي شاديها سطح بالاتر هستند و بعضي ها نه. ممکنه بتونيم شدتش رو دسته بندي کنيم و بگيم شادي ها شدت هاي مختلف دارند ... اما ماهيت شادي يکيه. شادي که من از شنيدن يه جوک احساس مي کنم از نظر ماهيت و چيستي همون شادي است که مثلاً يه شخص عارف از وصول به درگاه يزدان احساس مي کنه، و همون شادي است که يه آخوند با تور زدن يه بيوه زن در اعماق ته اِش حس مي کنه. دلايل فرق داره، شدت هم فرق داره (مثلاً همين حاج آقا از تور زدن اون بيوه خانم شادي احساس مي کنه که نقل شده بعضي وقتها يه جاهاييش عروسي مي شه از شدت خوشي) اما ماهيت يکيه. حالا اين آخوند عزيز شبکه جواني، استدلالات خودش رو بر پايه کدوم آيه قرآن يا کدوم حديث آورده، چيزي نگفت. اصلاً لازم هم نيست که بگه چون کسي از اينها مدرک که نمي خواد فقط کافيه يه قال الباقر يا قال الصادق بذارن اول اراجيفشون تا خيلي ها همون رو بعنوان سخن خدا قبول کنند.
با تعريف ايشون سينه زني و قمه زني و گريه براي ابا عبدالله بزرگ ترين شادي است. اما رقص و آواز و خنده، عين غمه! فقط چون ما گرميم حاليمون نيست نمي فهميم چه غميه!
نکته ديگه اينکه، اي حاج آقا، گيرم حرفت درست. اما کسي که هنوز اين شاديها و سرور سطح پايين و مبتذل رو تجربه نکرده چطور مي تونه دم از سرور عارفانه و الهي بزنه؟!؟! ما براي رشد احتياج داريم که اول بچه باشيم. بچه کِي مي تونه قبل از نشستن راه بره، يا قبل از تاتي تاتي راه رفتن بدوه؟! پس ملتي هم که هنوز نمي تونه شاديهاي سطح پايين رو تجربه کنه، هيچوقت به شادي الهي و عرفاني مدنظر جناب عالي هم نمي رسه.
اميدوارم که خداوند، هر چه زودتر زمين را از لوث وجود اين حاج آقايان پاک کند.
دو سه روز پيش توي وبلاگ هاي دوستان مي چرخيدم، که ناگهان يک وبلاگ توجه من رو بخودش جلب کرد. البته در وهله اول نه بخاطر موضوعات و محتواي وبلاگ، که آدرس وبلاگ منو جلب خودش کرد. آدرس اون وبلاگhttp://www.AntiMajus.blogfa.com هست. حتماً يه سري بهش بزنيد و بخونيدش.
حتماً مي دونيد، که مجوس به معني گبر، و زرتشتيه. و پيشوند آنتي هم معني ضد رو ميده. پس واژه آنتي مجوس، يعني «ضد زرتشتي گري» يا شايد هم «ضد زرتشت». من اول بار تاسف خوردم که چرا بعضي از هموطنان ما اينقدر بي اصالتند که آب در آسياب دشمن مي ريزند، و حاضرند به داشته ها، تاريخ، و هويت ملي خودشون (اونهم داشته ها، تاريخ، و هويتي درخشان) اينطور توهين کنند. موضوع اين وبلاگ اونطور که نويسنده گفته، پاسخ به شبهاتي است که منکران اسلام، بر اين دين وارد مي کنند. اما ايشون خودش در مورد آدرس سايت اينطور مي گه :« دوستاني که از عنوان مجوس در اين وبلاگ خرده ميگيرند بدانند که اولا مجوس فحش نيست بلکه به معناي موبد زرتشتيست(در زبان عربي) ثانيا من زرتشتيها را با اين نام نميخوانم بلکه منظورم پان ايرانيهاييست که ما مسلمانان را تازي مينامند و ميخواهند خود را زرتشتي بشناسانند. من ميگويم آنها زرتشتي نيستند بلکه مجوسند. در مورد نظرات که بعد از تأييد قرار گرفته است دوستان قديميتر ميدانند که در اين وبلاگ نظرات آزاد بوده (و هست) ولي بخواطر توهينات يکي از همين مجوسها که مدام به وبلاگ من ميامد و به پيامبر ناسزا ميگفت ؛ به درخواست دوستان نظرات را بعد از تأييد قرار دادم. اکنون هم تمام نظرات مؤدبانه سريعا تأييد ميشوند.»
به نظر شما اين توجيهات قابل قبوله؟ از نظر من اصلاً. دلايلم رو هم سعي مي کنم خلاصه بگم.
اولاً واژه مجوس به معني زرتشتي است و نه فقط موبد زرتشتي. ثانياً گيرم که اين واژه به معني موبد باشه، شما به چه حقي به موبدها توهين مي کنيد؟ مگه اونها کافرند؟ مگه دين زرتشت اولين ديني نيست که خيلي خيلي قبل از اسلامِ شما يا مسيح و يهود و ... مردم رو به يکتا پرستي دعوت کرد. مگه خيلي از چيزهايي که در اديان ديگه از جمله اسلام اومده ريشه اون، در دين مزد يسنا نبوده؟ مثلاً اولين بار زرتشت گفت که خدا جهان را در شش روز آفريد، خدا آسمانها را با ستونهايي که ديده نمي شوند برافراشت. يا اولين بار در زرتشتي گري از پل صراط (با نام پل چينود)، نمازهاي پنجگانه، معاد، و ... سخن آمده است. مگر چکيده آموزه هاي زرتشت، پندار نيک، گفتار نيک، و کردار نيک نيست؟ حالا شما بگيد، آيا ديني کاملتر از مزد يسنا اومده، که بتونه چيز ديگه اي رو به اين سه محور اضافه کنه؟ مگه در دين زرتشت براي اولين بار از آزادي و حق انتخاب آدمها سخن نرفته. مگه در دين زرتشت، آدمها به خردورزي و تعقل دعوت نشدند، و در سايه همين دعوتها و نصايح نبوده، که ايران تمدني چنين عظيم رو به دنيا هديه کرده؟ پس چرا گمان کرديد که واژه مجوس، بارِ معناي بدي رو داره، و اين اسم رو برای وبلاگتون انتخاب کرديد؟
نکته بعدي اينکه، کافر و ملحد، همه جا پيدا مي شه. خيلي از مسلمونها، مسيحي ها، يهوديها و ... هم ممکنه ملحد باشند. پس چرا آدرس وبلاگ شما آنتي مسيح، آنتي يهود و ... نيست؟ شما مسلمونهاي خداپرست، مگه ادعاي رافت و رحمت و ازخودگذشتگي و ايثار و استقامت نداريد؟ پس چرا در پاسخ به عده اي جاهل که به شان پيامبر بزرگ اسلام توهين مي کنند، شما هم جاهل مي شيد و به پيامبر بزرگ آريايي توهين مي کنيد؟ مگه بهتون ياد ندادند که پيامبرها، همگي جلوه خدا هستند و فرقي با هم ندارند، شما که ادعا داريد که مي تونيد به شبهات پاسخ بديد، تاحالا سوره بقره و آل عمران رو خونديد که در اونها خداوند، چند بار فرموده، که مومنين کساني هستند که به همه پيامبرها ايمان دارند، و بين اونها فرقي نمي گذارند. حالا انصاف بده، شما مسلمان هستي يا خير؟
نکته بعد، تاريخ از صدر اسلام تا حالا شاهده که اين عرب هاي ملخ خور چقدر متعصبانه و کورکورانه، و تنها با زور شمشير تونستند که ايرانيها رو مسلمان کنند. و چقدر به ايرانيها توهين کرده و مي کنند. ايراني هنوز يادش نرفته که عمر بن خطاب خليفه دوم مسلمين، که از درک و شعور و ذوق علمي و هنري بهره اي نداشت، بعد از فتح مداين، به سعد وقاص دستور داد، تا تمامي کتب رو در آتش يا آب نابود کنه. و همون کارها باعث شده تا الان عده اي دشمن داناي عربي و غربي، و عده اي دوست نادان وطني از روي غرض يا حماقت ادعا کنند که ايران قبل از اسلام دانشمند مشهوري نداشته. و هنوز يادمون نرفته که اين عربهاي لاشخور چطور شمشير رو ی گردن همين مجوسها مي ذاشتند و زن و بچه اونها رو مورد تجاوز قرار مي دادند و بعنوان کنيز و غلام با خودشون مي بردند. يادمون نرفته و نره که عمال حجاج بن يوسف، خليفه ظالم اموي، در خوارزم تمامی با سوادان و موبدان رو کشتند و تمام کتاب ها رو سوزوندند تا اثرِ خط، و زبان فارسي از بين بره. بذاريد از حماقت عرب ها هم بگم: در فتح مداين عربي، تکه ياقوتي سرخ به غنيمت برد، و از فرط حماقت اون رو به هزار دينار (يا درهم!) فروخت. يکي از همراهانش بعد از مطلع شدن، او رو ملامت مي کنه که ارزون فروختي؛ عرب ساده دل قصه ما هم، مي گه که مگه بيش از هزار هم عددي هست؟! عرب ديگه طلا پيدا مي کنه، و بخيال اينکه ارزش نقره بالاتره، فرياد مي زده کيست که طلاي مرا با نقره عوض کند؟! و هزار داستان ديگه از حماقت هاي اين اهريمن چهرگان. از خونخواري و قساوت و وحشي گريشون هم که ديگه اگه بخوايم صحبت کنيم حالا حالا ها تموم شدني نيست. همين الان هم که اين عربها، دم به دقيقه می خوان نام خليج فارس رو به خليج عرب تغيير بدن! يا ادعای مالکيت بر جزاير سه گانه رو در سر دارن. مي دونستيد که تا همين چند وقت پيش، شاهنامه جزء آثار الحادي محسوب مي شده و هر کس که به نوعي در چاپ و نشر و تهيه اون دست داشته، از طرف مسلمين، ربوده و کشته مي شده؟خوب آقاي مسلمانِ دفع کننده شبهات، که حتماً فکر مي کني دست الهي اينبار داره از آستين تو بيرون مياد، تاحالا فکر کردي که اجداد بدبخت و مفلوک تو، 1400 سال پيش، چطور دين اسلام رو پذيرفتند؟!؟! آيا محمد و علي و جعفر صادق و رضا و ... با زبان و منطق اسلام رو به ايران آوردند، يا عمر و سعد و يعرب و حجاج و ... با شمشير و توهين و گردن کلفتي؟ پس به اين مجوساني که ميان تو وبلاگت و به ساحت مقدس محمد (ص) توهين مي کنند، حق بده که زباني بهتر از توهين از عرب، سراغ ندارند تا با اون جواب بدند.
مايه شرمساري اينه که، زرتشتي که مورد احترام نيچه و ويل دورانت، و روژه گارودي و خيلي از متفکرين غربي بوده، در مملکت خودش از همه جا غريب تره و هنوز خيلي از ما ها اولين يکتا پرستان تاريخ رو آتش پرست مي دونيم. اينم از شوخي هاي روزگاره، که آقا علي بن موسي الرضا که اصلاً ايراني نيست، و غريبه، از همه تو اين مملکت آشناتره. نظرات شريعتي، مطهري، مجلسي، و خيلي از هم وطنها رو راجع به زرتشت، زرتشتي، و تمدن باستان ايران بخونيد، تا پي ببريد که اين آقايان چقدر دور از حقيقت بودند، و جامعه اي که اونها رو قبول داره به کجا مي رسه.
حالا من دفعه بعد حتماً يکم از نظرات اينها رو مي گم، که البته يه بار راجع بهشون در مقاله اي با نام هموطنان غريبه پرست صحبت کردم که پيشنهاد مي دم بخونيدش.
لطفاً نظراتتون رو در اين مورد برام ارسال کنيد.
تنها چیز لازم برای پیروزی اهریمن ، سکوت انسانهای راستین است. (ادموند برک)
بنام خداوند جان و خرد
چندي پيش، در وبلاگم، نظري رو با عنوان «سريالهاي قرن 21» درج کرده بودم؛ که راجع به تهيه و پخش گونه اي از سريالهاي جديد در صدا و سيماي جمهوري اسلامي بود. البته قبول دارم که شايد نظراتم خيلي علمي نباشه، چون در اين امر تخصصي ندارم. خانم انسيه افتخاري، که وبلاگ بسيار جالب و خوندني و علمي دارند؛ و از قرار معلوم از داشتن موهبت قلم و بياني شيوا هم برخوردارند، (توصيه مي کنم حتماً مقالات ايشون رو بخونيد، من وبلاگ ايشون رو با نام دين و جامعه شناسي تو قسمت پيوندها قرار دادم) راجع به نظرات من انتقادي رو مطرح کردند، که بد نديدم تا انتقاد ايشون رو عيناً بيارم، و پاسخ خودم رو هم نسبت به اون بدم.
نظر خانم افتخاري: «خوب است كه در مورد محتواي سريال ها و فيلم ها و نسبت شان با امور اجتماعي و فرهنگي و سياسي فكر كنيم ولي بايد توجه كنيد كه در بسياري از مواقع داريد خيلي از مسايل را با هم قاطي مي كنيد. ببينيد وقتي داريد مثلاَ فيلم ارباب حلقه ها را هر چيز ديگري در ژانر تخيلي مي بينيد هم به چنين نتايجي مي رسيد يا اينكه چون در ايران كدگذاري ها و كدگشايي ها در گفتمان متفاوتي صورت مي گيرد دچار چنين حالتي مي شويد. در واقع خيلي از اين چيز ها به نظر شما مسخره است چون درون گفتمان متفاوتي از آنچه فيلم در آن ساخته شده آن را رمزگشايي مي كنيد. در مورد حاتمي كيا سعي مي كنم حتماَ يك مطلب بنويسم (شايد حتي يك چيز هايي نوشته باشم) ولي به هر حال فراتر از اين كه از موضوعات مورد توجه حاتمي كيا خوشتان مي آيد يا نه به عقيده بسياري از صاحب نظران و... يكي از معدود كساني است كه اتفاقا در چهارچوب سينماي ملي و غير هاليوودي جاي ي گيرد.»
پاسخ: اولاً از ايشون بخاطر اينکه صحبت های من رو خوندند و راجع بهش نظر دادند بی نهايت تشکر می کنم.
خانم افتخاري، فرمودند، که من خيلي از مسائل رو با همديگه قاطي مي کنم؛ اما ايشون اشاره اي نکردند، که دقيقاً چي با چي قاطي شده؟ حرف من اين بود، که وقتي شما مي بينيد که در چند سال اخير، فيلم هاي مطرح، پرطرفدار، و به اصطلاح پر معني و پرمحتواي مملکت ما، همشون با امور متافيزيکي سر و کار دارند، از سه حال خارج نيست: يا سينماگر مشکل داره، يا جامعه اي که اين برنامه ها رو با جديت دنبال مي کنه، و يا هر دو (که به احتمال زياد مورد آخر صحيحه). اگر نه شما لطف کنيد، و دو سه تا از اين برنامه ها رو در کشوري ديگه مثلاً آلمان به نمايش بذاريد و اونوقت استقبال مردم اونجا رو بسنجيد.
به نظر من همه چي با همه چي قاطي هست، و اصلاً نمي شه ادعا کرد که مسائل اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و ... از همديگه مستقلند. شما بدون پيشبرد فرهنگ محاله بتونيد اقتصاد رو پيشرفت بديد، و پيشبرد سياست هم زماني ميسر مي شه که قبلاً زير ساخت هاي اقتصادي و فرهنگي و اجتماعي و ... ايجاد شده باشه، و مجدداً پيشرفت همين سياست بر روي مولفه هاي فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي و ... هم تاثير مي ذاره. ايشون براي اثبات مدعاي خودشون فيلم ارباب حلقه ها رو مثال زدند. در حاليکه من تو همون مقاله هم ذکر کردم که ساخت و پخش چنين برنامه هايي، بعنوان تنوع، و جلب ذهن مردم به اموري ماورايي بد نيست. شما سينماي هاليوود رو اگه بررسي کنيد، در برابر هر 100 فيلمي که در مورد موضوعات واقعي ساخته مي شه، شايد يه فيلم ماورايي هم ساخته بشه، که البته معمولاً سازندگان چنين فيلمهايي هم در اونجا ادعاي انجام رسالت الهي، و آگاهاندن ذهن مردم از اموري مقدس و تعالي روح جامعه رو ندارند. شما فکر مي کنيد اگه از تهيه کنندگان فيلم ارباب حلقه ها بپرسيد چرا اين فيلم رو ساختيد چه پاسخي به شما مي دن؟ مي گن براي سرگرمي مردم، يا براي تعالي روح اونها؟ و يا اگه از کسي که اين فيلم رو ديده بپرسيد چرا ازش خوشت اومد چي ميگه؟ احتمالاً بخاطر جذابيت هاي بصري و نه محتوايي. اما در مملکت ما يه فيلم مسخره با عنوان اغماء ساخته مي شه، و تهيه کنندگانش هم ادعاي پيامبري مي کنند. بهر حال من هميشه عقيده داشتم و دارم که همه چي در طبيعت قاطي هست، و اينکه ما خوشمون بياد يا نه فرقي در اصل موضوع نداره.
در مورد حاتمي کيا هم شکي نيست که کارگردان تواناييست. اما از تواناييش چطور استفاده مي کنه جاي صحبت داره؟ خانم افتخاري فرمودند که «آقاي حاتمي کيا از جنس فيلمسازان ملي و غير هاليوودي است.» منظور ايشون رو از غير هاليوودي من متوجه نمي شم. آيا منظور شما از هاليوودي صفتي است براي کساني که در هاليوود مشغول فيلمسازي هستند (که در اينصورت مسلماً هيچ کدام از کارگردانهاي وطني ما، هاليوودي نيستند) يا کساني که به شيوه هاليوودي فيلم تهيه مي کنند. اگر منظور شما مورد دومه، بايد بگم که از نظر من در هاليوود شيوه خاصي رايج نيست، بلکه هر کس هر طور دوست داره فيلم مي سازه و پايبند و وفادار به همون قالب فيلمش هم مي مونه: کارگرداني که قصد ساخت فيلم تريلر رو داره دقيقاً فيلمي هيجان بر انگيز مي سازه، و ادعا هم نمي کنه که فلان مطلب عرفاني هم در فيلم من اومده. کسي که جنايي مي سازه، جنايي کار مي کنه، و خيلي ها هم مفاهيم عرفاني و فلسفي و ديني رو در همين هاليوود به بهترين شکل به تصوير مي کشند. اما در ايران ما، قالب خاصي براي فيلمسازي رعايت نمي شه. همه فيلمها ازدواج دارند، بزن بزن دارند، گريه و خنده دارند، آخرش هم خيلي تابلو مردم رو بصورت مستقيم، نصيحت مي کنند تا مبادا متهم به چرند سازي بشند. پس چرا کارگرداني که اسم غير هاليوودي بخودش بگيره، انگار بهترين کارگردانه؟
و اما در مورد ملي بودن؟ خانم افتخاري مشخص نکردند که از ديد ايشون ملي بودن چيه؟ مليت چه مفهومي داره؟ و حاتمي کيا با ساخت چه فيلمي يه کارگردان ملي شد؟ کسي که در همه فيلمها دغدغه جنگ رو داره (حالا با اصل جنگ کار ندارم که مقدس بود يا نبود ولي بهرحال خيلي از همين ملت باهاش مخالف بودن) کسي که قهرمان فيلمهاش اکثراً افرادي انقلابي، پرخاشجو، وفادار به ولايت مطلقه فقيه، و ... هستند، چرا بايد ملي ناميده بشه. ايشون چند تا فيلم راجع به باورهاي ملي ايراني، استوره هاي ايراني (استوره واژه اي ايراني است که به عربي اسطوره نوشته شده، و متاسفانه ما هم اسطوره مي نويسيم)، قهرمانان ملي ملي ايراني (و نه ملي مذهبي ايراني) و ... ساختند. چند بار همين جنگ رو از ديدگاهي غير از ديدگاه خميني و بسيجي و ... به تصوير کشيدند. آيا اگر صرفاً شخصي متفاوت با همه کار کرد، و حرف هاي نو زد، دليل مي شه که ما قبولش کنيم و بگيم که اين يکي مليه؟ دربرابر، ما کارگرداني مثل مهرجويي رو داريم که حداقل تو خيلي از فيلمهاش با نشون دادن سفره ايراني، فرهنگ ايراني (اونهم عوام ايراني نه روشنفکرها و روحانيها و ثروتمند ها و يا طبقه خاصي) و ... از نظر من تونسته خودش رو بعنوان يک چهره کاملاً ايراني معرفي کنه.
بهرحال در مملکت ما افرادي موجودند که صرفنظر از اينکه شغلشون چيه، و يا اينکه پيرو چه مکتبي هستند، و چه چيزهايي براشون مقدسه، در يه نکته مشترکند. اون هم اينه که متاسفانه اينقدر مفتون و شيفته معشوق خودشون شدند، که جز اون نمي تونند چيز ديگري رو بدرستي ببينند، و تمام دنياشون همينه. بخاطر همينه که بعد از 20 سال از اتمام جنگ هنوز هم افرادي فيلم جنگي مي سازند، و به قول خودشون جنگ رو نه آن حقيقتي که بود و هست، بلکه به گونه اي روايت مي کنند، تا پسند نسل سوم و چهارم اوفتد. و امثال مرحوم ملا قلي پور رو مي بينيد که آخر عمري وقتي تصميم گرفت فيلمي با محوريت مادر بسازه (که اتفاقاً از نظر من فيلمي عالي هم بود) باز هم نتونست از مقدساتش چشم بپوشه و مادرِ دفاع مقدسي رو ساخت. خنده دار اينجا بود که اين مادر در دفاع مقدس شرکت فعالانه داشته، اما در زمان داستان فيلم که حداقل 17 18 سال از جنگ گذشته، سنش به زحمت به 25 تا 30 مي رسه، و هنرپيشه اي هم که ايفاي نقش او رو برعهده داره، اونقدر جوون بود که فکر نکنم از حوادث جنگ، چيز زيادي يادش باشه.
ببخشيد که خيلي خودموني و شايد تا حدي در هم و بر هم صحبت کردم. تمايل داشتم و دارم که در وبلاگم صميمي و راحت باشم.
اميدوارم، که شما هم مثل خانم افتخاري نقدهاتون رو نسبت به نوشته هاي من بيان کنيد.
سلام
اين صحبتي که مي خوام الان داشته باشم، خيلي به صحبت قبليم (دين زوري يا زور ديني) بي ربط نيست، بخاطر همين اگه اون رو نخونديد توصيه مي کنم، اول اون مقاله رو بخون، بعد بيا سراغ اين.
تو اين دوران پس از انقلاب، حتماً از زبان سردمداران رژيم، خيلي شنيديد که از امريکا متنفرند، و هميشه هم سعي داشته و دارند که مسيري متضاد با شيطان بزرگ رو طي کنند. اما هميشه هم ديديم که چه بسيار مواقع که با دادن باج به همين ابليس، جون خودشون رو نجات دادند، و براي چند صباح ديگه هم اجازه نفس کشيدن پيدا کردند.
منتها در ظاهر امر، هميشه از امريکا و هر چيز امريکايي برائت جسته اند. اصلاً متفکرين دولتي ما (اگه با مسامحه فراوان بشه قبول کرد که مي شه به اونها متفکر گفت) خيلي وقتها تنها دليلي رو که براي رد يه نظريه مي يارن اينه که امريکا مبدع يا محرک اون نظريه هست. خيلي وقتها هم تنها دليلي که براي اثبات مدعاشون مي يارن اينه که امريکا با اون نظر موافق نيست. اما همين متفکريني که شايد تنها کاري که تو زندگي نکردن، يه لحظه تفکر درست و حسابي و بدون تعصبه، وقتي گير مي کنن، و مي خوان يه هنجار رو بزور تو مردم نهادينه کنن، به همه چي، از جمله همين شيطان بزرگ متوسل مي شن.
از جمله در مورد همين طرح مبارزه با بي حجابي، يادمه که چند ماه پيش، جناب سردار رادان، تشريف آوردند به برنامه کوله پشتي (فکر مي کنم اسمش همين بود) همون برنامه اي که فرزاد حسني بيچاره، بعدش سر به نيست شد. ايشون، قصد داشتند ثابت کنند که طرح مبارزه با بي حجابي چيز تازه اي نيست که تنها تو ايران اجرا بشه. بلکه همه کشورها به نوعي از اين برنامه عالي بهره مي برن. اما موضوع وقتي براي من جالب شد، که ديدم ايشون براي اثبات مدعاش، خبري رو از سايت BBC پرينت کرده و با خودش آورده بود، و جالبه که اين سايت فيلتر هم بود و هست. احتمالاً آقاي رادان از فيلتر شکن هم بهره منده. و جالبتر متن خبر بود، که: در يکي از کوره دهاتهاي کشور ايلات متحده، هم طرحي اجرا مي شه و در اون با افرادي که سر و وضع غير متعارف دارند برخورد مي شه.
سوالي که براي من مطرح شد و هنوزم بي پاسخ مونده، اينه که جناب آقاي رادان، آيا در ايالات متحده هم با متخلفين مد نظر شما، به همين شيوه رافت و رحمت اسلامي برخورد مي شه که ما ازش بهره منديم؟ و جداي از اون، آيا در اون کوره دهات امريکا هم بدحجابي، پوشيدن شلوار کوتاه، مانتوي کوتاه، و ...، هم جرم حساب مي شه؟ و آيا اين مجرمين رو در کنار دزدها و قاتلها و متجاوزين و ... قرار مي دن؟
از همه اينها بگذريم، جناب آقاي رادان، آيا اين شماها نيستيد که روزي 1000 بار همه کارهاي امريکا رو به بوته تمسخر و نقد مي کشيد، و فرزانه وار، پيش بيني مي کنيد، که اين ابليس به زودي دچار اضمحلال و زبوني و زوال مي شه؟ حالا چطور شده، که شما هم ازش تقليد مي کنيد؟ آقاي رادان، آيا اگر امريکاييها، يا هر کس ديگه، کاري رو انجام دادند، ما هم بدون ارائه دليل و مدرک بايد بپذيريم که اون کار درسته، و دنباله روي اونها باشيم؟ اگر اينطوره، لطفاً به مامورين عزيزتون دستور بديد تا از اين ببعد، اگر ديدند در خيابان افرادي از هم کام مي گيرند، عشقبازي مي کنند، به جد و آباد حاکمان اسلام بد و بيراه مي گن، يا شرب خمر مي کنند و ...، کاري به کارشون نداشته باشند. آيا پيش از آوردن شاهد، ارائه دليل و حجت لازم نيست؟ مي شه لطف کنيد بگيد، چنين روش استدلال و منطقي رو کدوم استاد به شما ياد داده، تا ما به رسم تشکر، خاک رُس بر سر آن استاد فرزانه بگذاريم؟
بهرحال، فعلاً دور، دور رادانهاست، و ما ناگزير از اطاعت، اما اطاعتي بدخواهانه و منتظر فرصت.
بدرود
سلام به همه
دفعه پيش راجع به حجاب اجباري صحبت کردم، و گفتم که از نظر من حجاب جزء مقولاتيه که در هيچ جامعه اي نمي تونه و نبايد رنگ الزام رو بخودش بگيره، و گفتم که هر انساني قبل از متدين بودن يا نبودن، يه سري حقوق غير ديني داره، که بايد از طرف تمامي حکومت ها (چه ديني و چه غير ديني) بطور يکسان رعايت بشه. و سعي کردم تا اندازه اي توضيح بدم که چرا عقيده دارم، آزادي داشتن يا نداشتن حجاب هم جزء همين حقوق حداقلي و غير دينيه، خلاصه اينکه چون، بي حجابي خانم ها در بدترين حالت هم، هيچ خطري رو براي ساير افراد جامعه نداره، پس حتي اگه تو کل دنيا فقط يه خانم هم با حجاب مخالف باشه، بايد آزادي اين رو داشته باشه، که حجاب رو داشته باشه يا نداشته باشه.
اما امروز قصد دارم تا از منظر درون ديني (مراد از دين در سخنان من، همان دين اسلام است) هم يه مقدار راجع به اجبار و الزام در حجاب صحبت کنم. ببينيد دوستان عزيز، فعلاً فرض کنيم که حجاب يکي از اصول دينه (که نيست)، و داشتن اون نشونه مسلمان بودن، و نداشتنش نشونه نامسلمان بودنه، اما در خود قرآن کريم، در آيه اي (که اتفاقاً به دليل منسوب بودن به آيه الکرسي، خيلي از متدينين هم اون رو از حفظ هستند) به صراحت اومده که «لا اکراه في الدين»، يعني در دين هيچ اجباري نيست. اولين معني که از اين آيه ممکنه به ذهن ما خطور کنه، اينه که اين جمله يه جمله خبريه، به اين معني که خدا مي گه: در دين هيچ اجباري نيست، راه خوب و بد از همديگه متمايزند، اما شايد بتونيم به اين جمله، به چشم يه جمله دستوري هم نگاه کنيم، به اين معني که خدا مي گه: اي مسلمانان شما حق نداريد با اجبار و زور کسي رو ديندار کنيد، و اصلاً دين از مقولاتي است که اجبار بردار نيست. خوب وقتي خداوند در مورد کليت دين، اجبار رو نفي مي کنه، مي تونيم با يقين بگيم، که ديني که در کليتش نمي تونه اجباري باشه، در جزئيات، دستورات، و مولفه هاش هم بايد آزادانه و اختياري باشه. حجاب هم در بالاترين درجه خودش، حداکثر مي تونه يکي از اصول دين باشه –که البته نيست- پس، نبايد اجباري باشه، و بايد به مردم آزادي داد، تا هر کس مي خواد اون رو قبول کنه، و هر کس هم دوست نداره به شيوه خودش زندگي کنه. و عجب اينکه کساني که شايد هر روز اين آيه رو از بر مي خونند، باز هم از رو نمي رند و همچنان به کار و مرام خودشون پايبند هستند. البته خيلي هاشون متن عربي آيه رو از بر هستند اما اصلاً متوجه معني اون نمي شند. اينم بخاطر اينه که فقهاي بي شرف، دزد، وطن فروش، خائن و ذليل مملکت ما از اول چون مي دونستند که اگه مردم به اصل دين رجوع کنند کار و کاسبيشون تعطيل مي شه، احاديثي جعل کردند، که خوندن متن عربي قرآن صواب داره، نگاه به قرآن صواب داره. حالا من نمي دونم اين چه صوابيه، که يه جاهل احمق، بشينه به زبان عربي يه سري اوراد بخونه و هيچ چيز هم ازش نفهمه. در خود قرآن سوره جمعه، افرادي که سخنان دين رو مي خونند، منتها چيزي ازش نمي فهمند، به الاغي تشبيه شدند، که بار کتاب داره.
از اين که بگذريم، مي رسيم به تعريف خود دين اسلام، و اصول دين. ببينيد ما از بچگي ياد گرفتيم که اصول دين پنج تاست: توحيد، عدل، نبوت، امامت، معاد. وقتي کسي مي خواد مسلکان بشه مي گه که «من به يکتايي خدا و نبوت محمد (ص) شهادت مي دم»، تا حالا ديديد که کسي بخاطر مسلمان شدن بگه، من به اصل حجاب شهادت مي دم، يا مثلاً من به حرام بودن زنا شهادت مي دم. نه! چرا؟ چون اينها جزء اصول دين نيست. به فرض که حجاب اصلاً يه گناه کبيره باشه، اما کسي با بي حجابي از دين اسلام خارج نمي شه، همينطور که يه کافر هم با رعايت حجاب جزء گروه مسلمونها در نمياد. منتها اگه کسي در نهايت رعايت شعائر اسلامي، بگه که من يکتايي خدا رو قبول ندارم، ديگه اون فرد مسلمان نيست. منظورم اينه که حجاب در دين اسلام مقامش اونقدر بالا نبوده و نيست، که بخواد وجه تمايز مسلمان از غير مسلمان باشه. بلکه در بالاترين درجه خودش يکي از فروعات دينه. و اينجا سخن انديشمندانه امام علي –عليه السلام- بيشتر جلب توجه مي کنه که مي گه: «واي بر قومي که اصول رو کنار نهند، و به فروع مشغول گردند».
از اين هم بگذريم، ببينيد حجاب از احکامي است که در قرآن يه اشاره اونم نه چندان محکم و قاطع بهش شده، و مي تونه جزء احکام تغيير پذير باشه. همونطور که مثلاً شطرنج بازي در صدر اسلام گناه خيلي بزرگي حساب مي شده، به قدري که امام صادق در موردش گفته «کسي که به صفحه شطرنج نگاه مي کنه، انگار داره به عورت مادرش نگاه مي کنه»، حالا من با درست يا غلط بودن اين حرف، و يا اينکه اصلاً امام صادق اين حرف رو گفته يا نه، کاري ندارم، منتها الان شما مي بينيد، که اين حکم تغيير کرده، و ديگه شطرنج بازي نه تنها کار بدي نيست، بلکه تشويق هم ميشه. خوب از کجا معلوم که حجاب اينطور نباشه. يا مثلاً در قرآن آيه اي هست، که مي گه دخترانتون رو از ترس فقر و فلاکت نکشيد، چون من خودم روزيِ اونها رو مي دم. اين آيه مال همون زمان عرب جاهله، که دختران معصومش رو زنده بگور مي کرد. اما ديگه الان شما نمي بينيد که کسي مثلاً بياد تو مسجد، و مردم رو نصيحت کنه که آي مردم، مبادا دخترانتون رو بکشيد! چون اصل صورت مساله ديگه از بين رفته. اگر هم الان بشه از اين آيه استفاده اي کرد، بايد بگيم که «اي مردم، روح دخترانتون رو نکشيد، اجازه بديد اونها هم مثل پسرها، آزادي داشته باشند، درس بخونند، فرصت هاي برابر داشته باشند، ارث برابر داشته باشند، و ... چون منِ خدا، هنگام آفرينش، فرقي بين پسر و دختر نذاشتم» خوب شايد حجاب هم همينطوري باشه، شايد اون موقع، همون يه دونه آيه نه چندان محکم، بنا به دليلي نازل شده، و الان ديگه اون کاربرد رو نداره. ببينيد هر ديني يه سري اصول ثابت و لا يتغيير داره، که به مغز، تشبيه مي شه. توي اصول، چون و چرا وارد نيست، همونه که بوده و هست و خواهد بود. مثلاً در هيچ زماني نمي شه، بگيم که حالا ديگه خدا دو تا شد. يا از اين به بعد ديگه محمد (ص) رسول خدا نيست، يا از اين به بعد، معادي وجود نداره، اما هر ديني فروعات و احکام فقهي هم داره، که به پوست و قشر دين تشبيه مي شند، درسته که پوست، حافظ مغز هم هست. اما پوست چيز ثابتي نيست. متغيره، با توجه به زمان و مکان ممکنه کاملاً تغيير داده بشه، حالا ببينيد ما دست چه الاغهاي پوست خور و پوست فروشي گير کرديم، که همون احکامي که 1400 سال پيش بوده رو بدون تغيير نگه داشتند، و ادعا مي کنند، که پاسخ هر مشکلي و دواي هر دردي رو بايد از توي دين استخراج کرد. در صورتي که قرآن، که خودِ خودِ دينه، هيچ وقت چنين ادعايي نکرده. نتيجه اي که مي خوام بگيرم اينه که، حجاب از مقولاتيه که به نظر من با تغيير زمان و مکان تغيير مي کنه، و نبايد به همون صورتي که بوده نگهش داشت. کما اينکه همين طور هم بوده و هست. شما الان حجابي رو که توسط متدينين ايراني رعايت مي شه با حجاب يه افغان، يا عرب، آفريقايي، ترک، و ... مقايسه کنيد، مي بينيد که خيلي خيلي با هم فرق داره. تو همين مملکت خود ما، نواحي پيدا مي شه، که حتي در متدينينش هم دست دادن زن و مرد، رقص، ارتباط آزادتر دختر و پسر و ... هيچ اشکالي نداره.
حالا بيايد فرض رو بر اين بذاريم که اصلاً اسلام همينيه، که اين خرانِ پوست خور، مي گن. و حجاب هم به همين شکل واجبه، و الزاميه، يعني بزور بايد خانمها رو محجبه کرد. خوب ببينيد تو همين فقه، خيلي احکام هست که از حجاب، سفت و سخت تره. مثلاً در حديثي آمده که «گناه غيبت از زنا بيشتره»، يعني اينکه اگر هم قراره زور و اجباري در کار باشه، اول بايد با زور، غيبت رو ريشه کن کرد، که خطرش براي جامعه بالاتره، بعد بيايم سراغ ريشه کن کردن زنا، و بعد از اون تازه ممکنه نوبت به حجاب برسه، که گناهش مسلماً از زنا بيشتر نيست. خوب به نظر شما با زور مي شه جلوي غيبت رو گرفت؟ اصلاً خيلي از همين آقايان و خانم هاي بهشتي، خودشون استاد غيبت و بدگويي و دشنام هستند. پس اول بايد غيبت ريشه کن بشه، بعد از اون زنا، تازه اون وقت مي تونيم در مورد حجاب و درستي يا اشتباهي اون فکر کنيم. و هر آدم عاقلي، اگه صادقانه اظهار نظر کنه، اعتراف مي کنه که با اجبار نمي شه، غيبت رو از بين برد، پس حجاب که اهميتش از نظر دين کمتر از غيبته رو هم نمي شه و نبايد با اجبار پياده کرد.
و در نهايت اينکه اگر هر کس به خودش نگاه کنه اونقدر عيب و ايراد تو وجود خودش ميبينه که فرصت، رسيدگي به امور ماورايي و ديني جامعه رو پيدا نمي کنه.
حرف آخر رو حافظ شيراز، خيلي بهتر از ما مي گه که:
عيب رندان مکن اي زاهد پاکيزه سرشت که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسي آن درود عاقبت کار که کِشت